زندگی سبز

روز مادر
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:۳۱ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ خرداد ۱۳۸٩
 

مادر

ای هستی بخش زندگیم

تو را چه بنامم و وصفت را چگونه گویم

که بیکرا آسمانها و دریاها در پیش نام تو کوچکند و حقیر

و اکنون ای بزرگ

با تمام وجود فریاد می زنم

دوستت دارم

مامان عزیزم روزت مبارک


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٩
 

          کنار آشیانه تو آشیانه می کنم

                                                     فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

           کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای

                                                     و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
 

ایجاد پیوند یکی از موهبتهای زندگی است.

پیوندبه معنای عشق، به معنای تقسیم کردن است.

اما پیش از آنکه بتوانی تقسیم کنی بایدچیزی داشته باشی و پیش از آنکه بتوانی عشق بورزی باید سرشار از عشق باشی.

لبریز از عشق      ( اوشو )


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٧:٥٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

درست از زمانیکه با همسرم آشنا شدم دیگه چیزی ننوشتم تا امروز که تصمیم گرفتم یه سری به وبلاگم بزنم و دوباره شروع کنم، برای همین اول اسم وبلاگم را از ستاره آبی به زندگی سبز تغییر دادم

وقتی آدم در زندگی احساس آرامش و خوشبختی کنه آن زندگی سبزه و من زندگیم سبزه سبزه امیدوارم همه شما دوستان زندگیتون سبز باشه

خدایا

به هر که دوست میداری بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر

و به هر که دوستتر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ آبان ۱۳۸۸
 

بعد از مدتها شروع به نوشتن کردم!

دلم میخواد با یک متن زیبا شروع کنم:

گوش کن! این صدای نفس خورشید است که به مهمانی هر لحظه ما می آید

باز کن! باز کن پنجره قلبت را

لحظه ها می آیند

عشق هم می آید

عشق با ما می گوید می شود بال کبوتر ها را با دو خط شعر بهاری مرحم بگذاریم

با کبوتر ها می شود آن طرف دریاها، توی شهر خورشید پر،وا کرد

لانه تازه تری بر پا کرد

گرچه، گرچه دنیای ما غصه دار است

در دلش گرچه جز درد و غم نیست

باز هم می شود زندگی کرد

باز هم جای پرواز کم نیست

می شود در دل تیره خاک باز هم بذر شادی بپاشیم

می شود، می شود با کمال صداقت با همه صاف و روراست باشیم

می شود باغ را در دل سرد پاییز خنداند

گرچه دنیای ما غصه دار است

گرچه دلهای مردم غمین است

باز هم می شود زندگی کرد

در جهانی که نامش زمین است


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ آذر ۱۳۸٦
 

((وقتی شیر خواره ایم به یک پستانک آرام میگیریم

وقتی کودکیم به یک جقجقه ؛ به یک عروسک و به یک تاب دلخوش می شویم

وقتی به مدرسه می رویم با یک آفرین معلم سرمست می شویم

در حد بلوغ نگاهمان در جستجوی نگاهیست و با خیالی حالی داریم

بزرگی؛ پول ؛ مقام و فرزند و شهرت سراب حیات است

و چون پیر می شویم به هر رشته ای که ما را به زندگی پیوند می دهد چنگ میزنیم

از همان بچگی تا آخر پیری در جستجو و تلاش هستیم

هر دم به چیزی دل می بندیم و بعد در می یابیم که آن چیز تا پایان راه با ما نمی تواند بماند

اما

در تمام مراحل زندگی با عشق زندگی کردن چه شکوه و صفایی دارد

عشق اصل همه چیز؛ دلیل همه چیز و خاتمه همه چیز است

به قول امرسون یک عاقل می تواند هزار سال فکر خود را به کار برد لیکن بقدر آنچه عشق در یکروز یاد می دهد

مهد پرورش خرد آغوش عقل نیست بلکه دامان عشق است

نهال خرد باید در کوزه عشق ساخته شود و با آب احساسات آبیاری گردد.))


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 

طبیعت سرشار از عجایب است

و اما انسان شاهکار این طبیعت است

که از هیچ چیز نمی هراسد به جز مرگ

و به آینده ای که به سویش می شتابد می اندیشد

زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکن غم خوردن

و حاصلش تن به قضا دادن نیست

زندگی جاری شدن است از تماشاگه راز

آغاز حیات

تا به جایی که خدا می داند


 
 
 
نویسنده : نازنین - ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸٦
 
این وبلاگ متعلق به نازنين می باشد